چاوش سریال برادر جان: نه فرشته ام، نه شیطان!

توجه کنید آدم ها در دنیای بیرون اینقدر با هم حرف نمی زنند. اگر دعوا دارند سلام، علیک و بعد همدیگر را می زنند. در این سریال حتی در صحنه هایی که چالش وجود دارد کاراکتر ها دیالوگ می گویند؛ پس این کار استایل و سبکی دارد که با دنیا رئالیسم ممکن است تفاوت هایی داشته باشد. در واقع در این چالش شخصیت ها سعی می نمایند در دنیای متن طبیعی باشند.

چاوش سریال برادر جان: نه فرشته ام، نه شیطان!

نرگس عاشوری| بانوی عمارت عزیزالله حمیدنژاد و نقش ارسلان میرزای قوانلوی قاجار کافی بود تا حسام منظور به چهره ای آشنا برای مخاطبان تلویزیونی تبدیل گردد. بازیگری که پیش از این به مدت دو دهه بر فعالیت در عرصه تئاتر و عمدتاً اجرا هایی از آثار شکسپیر متمرکز بود و سال 95 برای بازی در نمایش اودیسه به کارگردانی آرش دادگر جایزه بهترین بازیگر سال را از سیزدهمین جشن بازیگر دریافت کرد. این بازیگر به فاصله کمی پس از پخش بانوی عمارت این روز ها با سریالی به کارگردانی محمدرضا آهنج به شبکه سه سیما بازگشته است. با او درباره برادرجان و پرداخت نقش چاوش مصاحبه نموده ایم و دیدگاهش را نسبت به آثار مناسبتی تلویزیونی، دیالوگ نویسی سعید نعمت الله و همکاری با علی نصیریان جویا شدیم.

پس از دو دهه فعالیت در تئاتر چند وقتی است به تلویزیون گرایش پیدا نموده اید. این اتفاق از یک سو فرصتی است تا بیشتر دیده شوید و از سوی دیگر شما را با این چالش روبرو می نماید که خود را از افتادن در ورطه تکرار حفظ کنید. انتخاب نقش بعد از دیده شدن سریال بانوی عمارت چه دشواری هایی داشت و در پذیرش نقش چاوش چقدر این مسأله (پرهیز از تکرار نقش ارسلان میرزا) را مدنظر داشتید؟

من بازیگری تئاتر، تلویزیون و سینما را خیلی جدا از هم نمی دانم. بازیگری، بازیگری است همان طور که خبرنگاری، خبرنگاری است؛ قواعد تعیینی دارد و فقط به حوزه های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی تقسیم می گردد و فعالیت در حوزه دیگر، چیزی را تغییر نمی دهد، چون اصول و قواعد آن ثابت و یکسان است. بازیگری هم تکنیک ها و قواعد تعیینی دارد منتهی با مدیوم های مختلف. درباره ادامه حضورم در تلویزیون هم باید بگویم از پیش تعیین شده نیست ممکن است دوباره به تئاتر برگردم یا همچنان در تلویزیون بمانم و اگر پیشنهاد خوب سینمایی داشتم آن را بپذیرم؛ مهم کیفیت کار است. هر جا احساس کنم مدیوم پیشنهادی کیفیت مطلوبی دارد و می توانم از داشته هایم برای ایفای نقش استفاده کنم آن را انتخاب می کنم.

بعد از بانوی عمارت پیشنهاد های زیادی داشتم و انتخاب سخت بود، ترجیح دادم کاری را قبول کنم که قصه خوبی دارد، قصه برادرجان من را جذب کرد و نکته مهم دیگر اینکه نقش چاوش متفاوت از ارسلان میرزا بانوی عمارت بود. شاید بعضی بگویند شکل و شمایل ظاهری هر دو شبیه به هم است، اما من کوشش کردم با همین ظاهر نقشی متفاوت از سریال بانوی عمارت را بازی کنم اگرچه گریم کار را راحت می نماید و می شد با گریم متفاوت این تغییر را بیشتر احساس کرد، اما طبق صلاحدید سازندگان تصمیم بر این شد که تغییر اساسی در چهره پردازی نداشته باشیم.

من این دو نقش را متفاوت می بینم شخصیت چاوش ویژگی های مثبت زیادی ندارد و کوششم این بود آن را خاکستری ببینم و اساساً کار را هم به این دلیل پذیرفتم که بتوانم بعد جدیدی از خودم را کشف کنم. در طول 20 سالی که در تئاتر فعالیت داشتم ترجیح دادم نقش های مختلفی را بازی کنم. حتی آن هایی که نمایش هایم را ندیده اند هم با رجوع به عکس ها می توانند پی ببرند که از متمایز بودن استقبال می کنم.، اما این دو نقش وجوه مشترکی هم دارند. شکوه و غروری که در ارسلان میرزا قوانلو وجود دارد در چاوش هم هست.

در سینما بازیگرانی داریم که از ترس اینکه تصویر مطلوبشان در ذهن مخاطب از بین نرود حاضر نیستند نقش شخصیت کتک خور را در فیلم ها داشته باشند. شما چنین تفکری ندارید؟ اگر نقشی مقابل این دو نقش پیشنهاد گردد قبول می کنید.

اگر ندارد، حتماً همین کار را می کنم. ترجیحم این است که نقش های متفاوت بازی کنم؛ البته این را هم در نظر بگیرید که هر بازیگری ویژگی هایی دارد که به نقش منتقل می گردد. ممکن است یک بازیگر جنس خاصی از شیطنت یا کاریزما داشته باشد که ناخودآگاه به نقش اضافه می گردد. این هایی که گفتید ویژگی های شخصیتی من است و چیزی نیست که من برای شازده یا چاوش طراحی نموده باشم. در بازیگری یک بخش ویژگی های فیزیکال است که قابل تغییر نیست و یک بخش هم ابعاد روحی و روانی بازیگر است که به هر نقشی منتقل می گردد و بخشی از نقش می گردد، این ایراد نیست، ویژگی است. در ایران و جهان هم بازیگر های زیادی داریم که رگه هایی از کاراکترشان به نقش اضافه شده چرا که نمی گردد صددرصد تبدیل به آدم دیگری شد، هر کس بخشی از خودش را وارد نقش می نماید.

از دشواری های نقش چاوش و جذابیت نقش دو وجهی شیطان و فرشته بگویید؟

من نقش ها را در خودم پیدا می کنم و خیلی بیرون از قصه دنبال آن نمی گردم، چون معتقدم همه ما در خودمان هم فرشته داریم و هم دیو که می تواند در موقعیت های مختلف بروز کند البته از بیرون هم تأثیر می گیرم و سعی می کنم مدل بیرونی آدم هایی که وجود دارند را پیدا کنم. کاراکتری مثل چاوش سخت تر از کاراکتر های تک بعدی است که یا مثبت مطلقند یا منفی مطلق. کوشش کردم چاوش را طوری بازی کنم که تماشاگر تا لحظه آخر نتواند درباره این کاراکتر و خوب یا بد بودن او تصمیم بگیرد، چون اگر این تصمیم گیری در ذهن مخاطب زود اتفاق بیفتد کاراکتر باخته است. اگر مخاطب در همان دو سه قسمت اول متوجه گردد که کاراکتر خوب مطلق یا بد مطلق است دیگر چیزی برای ارائه و کشف باقی نمی ماند. همواره کوشش می کنم کاراکتر ها را روی لبه تیغ بازی کنم و تماشاگر تا لحظه آخر تکلیفش را با کاراکتر نداند، مثل زندگی عادی که همه ما یک لحظه هایی خوب هستیم و به همه یاری می کنیم، یک جا هایی عاشق می شویم و محبت می کنیم و یک وقت هایی هم حرف کسی را خریدار نیستیم و شاید در یک موقعیت حق خوری کنیم و به مرور زمان پی ببریم که زمانی در حق کسی ظلم نموده ایم و کاش فرصت جبران داشته باشیم. من چاوش را این طور می بینم.

یعنی برای رسیدن به این نقش الگوی ذهنی تعیینی نداشتید؟

الگوی ذهنی خودم! من به ذهن خودم مراجعه می کنم و سعی می کنم چاوش درونی خودم را پیدا کنم، آدمی که در وجود من است و می تواند در موقعیت خاص ظلم کند. سعی می کنم او را پیدا کنم. طبعاً برای بازی یک نقش شما باید فرم بیرونی این کاراکتر را جست وجو کنید و ببینید این آدم به لحاظ شغلی کجاست و چه کار می نماید. طبعاً در هر صنف آدم ها بر اساس قواعد شغلی شان فیگور های خاصی دارند. آدمی که در میدان تره بار کار می نماید یکسری ژست و قواعد خاص دارد.

راجع به همین وجه بیرونی نقش. در سینما و تلویزیون ما اغلب مرد هایی که در میدان تره بار کار می نمایند را به همین شکل دیده ایم؛ کت روی دوش و سبیل و... از داریوش ارجمند فیلم قربانی تا داریوش ارجمند سریال ستایش. آیا واقعاً تمام آن ها همین وجوه مشترک را دارند.

من کار دوستان را درباره این حرفه ندیده ام. میدان تره بار شبیه یک شهر است؛ بعضی آدم ها همانجا ساکن هستند و زندگی می نمایند. آنجا را که ببینید تمام تصور ذهنی که ساخته اید به هم می ریزد. هزاران تیپ با شکل های مختلف مشغول کار هستند، اما سؤال اینجاست که آیا باید واقعیت را نشان بدهیم؟ من خیلی اعتقاد ندارم که سینما و تلویزیون باید صرفاً نمایش واقعی زندگی باشد چرا که دیدنی نخواهد بود. کوششم این بود که در چاوش جوهره ای از همه این آدم ها را نشان بدهم و نه فقط یک آدم را. وقتی درباره صنف صحبت می کنیم می توانیم یک فرد خاص را نشان بدهیم یا مجموعه ای از چیز هایی که در فرهنگ عامه در تصور مردم شکل گرفته و وجود دارد. اگر بخواهیم جور دیگری کار کنیم باید ببینیم این اثر چقدر ظرفیت دارد یا اساساً جا دارد که نوع دیگری به آن بپردازیم یا نه. اکثریت این طیف، شکل و مرام خاصی دارند و ما ترجیحمان این بود که چاوش همانی باشد که در ذهنیت مردم وجود دارد.

یکی از ویژگی های برادر جان که خیلی به چشم می آید و نسبت به دیگر ارکان سریال خودنمایی می نماید دیالوگ نویسی سعید نعمت الله است که اگر چه حالا با توجه به تجربه های مختلفی که در تلویزیون داشته برای مخاطب جدی تلویزیون آشناست، اما همچنان متفاوت است. ادای دیالوگ های فاخر برایتان سخت نبود؟ خودتان با این جور دیالوگ ها راحت هستید؟

من یک عمر در تئاتر دیالوگ های شکسپیر را گفته ام پس هیچ نوع دیالوگی برایم سخت نیست، اما نکته مهم اینجاست که بازیگر باید بتواند خود را با ادبیات هر نقش تطبیق بدهد. بله برای من این نوع ادبیات تازگی داشت و چنین چیزی را تجربه ننموده بودم. در این میان آنچه اهمیت داشت این بود که بفهمم چطور این دیالوگ ها را بازی کنم. یک زمان شما با دیالوگ رئالیستی مطلق روبرو هستید که واقعی است شبیه آنچه در آثار رئالیسم اجتماعی سینمایی هم هست و مدل دیگر بازیگری را می طلبد، اما دیالوگ های سعید نعمت الله را نمی گردد با آن استراتژی اجرا کرد. باید نوعی از لحن و اجرای خاص را افزود تا این دیالوگ ها زنده گردد اگر نه تصنعی می گردد. سعی کردم لحن خاصی برای این کاراکتر داشته باشم تا دیالوگ هایش زنده باشد و طبیعی جلوه کند.

یعنی قبول ندارید که این دیالوگ ها حس تصنعی بودن ایجاد می نماید.

در خصوص شخص خودم مردم باید نظر بدهند. تا امروز از کسی بازخورد منفی نگرفته ام، وقتی مردم با آن ارتباط برقرار کردند لابد طبیعی است؛ البته طبیعی بودن به معنای کپی از زندگی نیست. ممکن است بعضی دچار این سوء تفاهم شوند که شما دقیقاً باید شبیه همان چیزی باشید که در زندگی واقعی می بینید. در خیلی از آثار سینمایی جهان که رئالیستی نیستند نقش ها شبیه آدم هایی که اطرافمان وجود دارد نیست، مثل جانی دپ، چون استایل فیلم های تیم برتون واقعی نیست و یک جهان خیالی و سوررئالیستی است، ولی کاراکتر ها در آن جهان طبیعی و واقعی به نظر می رسند. در واقع مقصودم این است که یک کاراکتر باید در جهان خود فیلم طبیعی باشد و نه در مقایسه با جهان بیرون. ما در ایران نسبت به این قضیه کمی دچار سوء تفاهم شده ایم، چون اکثر کار هایی که فراوری می گردد رئالیستی و اجتماعی است فکر می کنیم فقط این الگو درست است در حالی که ما الگو های مختلفی در سینما داریم. در نهایت اینکه به اعتقاد من باید یک کاراکتر در داخل جهان درام طبیعی باشد و نه در مقایسه با جهان بیرون.

بله، ولی جهان سریال برادر جان خیلی تخیلی و دور از جهان مخاطب نیست، مخاطب اغلب با همین دست آدم ها روبرو است و با مسائل آن ها دست به گریبان. تفاوتی بین فضای قصه و بیرون احساس نمی نماید.

قطعاً تفاوت دارد. توجه کنید آدم ها در جهانی بیرون اینقدر با هم حرف نمی زنند. اگر دعوا دارند سلام، علیک و بعد همدیگر را می زنند. در این سریال حتی در صحنه هایی که چالش وجود دارد کاراکتر ها دیالوگ می گویند؛ پس این کار استایل و سبکی دارد که با جهان رئالیسم ممکن است تفاوت هایی داشته باشد. در واقع در این چالش شخصیت ها سعی می نمایند در جهانی متن طبیعی باشند.

از این منظر متفاوت است، اما خب مخاطب این آدم ها و روابطشان و اتفاق هایی که با آن درگیر هستند را در جهانی اطراف خودش می بیند. منتهی نوع دیالوگ ها و تیپ سازی هاست که فضا را تصنعی نموده و در بعضی موارد به کیفیت بازی بازیگران هم لطمه می زند.

در همه ژانر های فیلم ها ارتباطات، شبیه جهانی واقعی است، اما استایل هر کار متفاوت است. ممکن است یک درام در سکوت یا در دیالوگ های کم اتفاق بیفتد و یک درام دیگر در مصاحبه های طولانی شکل بگیرد. به همین خاطر است که در جهان اینقدر تفاوت ژانر و گونه وجود دارد. هیچ سریال و فیلمی شبیه دیگری نیست و هر مؤلفی شیوه خاص خودش را دارد. آن چیزی که برای بازیگر مهم است این است که خود را با شیوه های مختلف تطبیق بدهد و در یک فرم و مدل بازی نکند.

یکی از برگ های برنده سریال در همین حوزه علی نصیریان است. اگر چه اغلب بازیگران این سریال پشتوانه تئاتری دارند، اما حضور او متفاوت است و وزنه سنگینی برای کستینگ بازیگری ایجاده نموده. از همکاری با علی نصیریانی بگویید که پس از چندین دهه بازیگری اولین سیمرغ خود را از جشنواره دریافت نموده و پس از درگذشت عزت الله انتظامی، داوود رشیدی و جمشید مشایخی، نگاه تماشاگر بیش از گذشته به او متمرکز شده است.

علی نصیریان که احتیاج به توصیف من ندارد و همه مردم به صندلی و منزلت ایشان در بازیگری واقف هستند. ایشان تاریخ زنده بازیگری ایران و بسیار قابل احترام هستند. حضور در کنار ایشان برای هر بازیگری لذت بخش است، اما برای من بازیگر وقتی صحنه آغاز می گردد نباید تفاوتی وجود داشته باشد که بازیگر مقابلم کیست. منِ چاوش در مقابلم علی نصیریان را نمی بینم بلکه کریم بوستان را می بینم و بر اساس همان کنش پیش می روم در خارج صحنه، اما از حرفه ای گری در صحنه و رفتار ایشان بسیار آموختم. برای همه بازیگران برادر جان حضور علی نصیریان موهبت است البته بازیگر های خوب دیگری هم در این سریال حضور دارند مثل حسن پورشیرازی که بازیگر بسیار توانا و خوش سابقه ای است؛ از سابقه همکاری با بهرام بیضایی گرفته تا دیگران. ایشان در این کار مهره تأثیرگذار هستند و همچنین بازیگرانی که از نسل های مختلف حضور دارند، همگی کارشان درست است. در کنار این طیف از بازیگران کار کردن برای هر بازیگری ماراتن سختی است. سعی کردم با این سبک ها و شیوه های مختلف بازیگری خودم را تطبیق بدهم و توازن ایجاد کنم. کار کردن با این گروه خوب بازیگران بخصوص علی نصیریان لذت بخش بود.

ایام نوروز و ماه رمضان دو فرصت طلایی تلویزیون برای جذب مخاطب است. تلویزیونی که در این سال ها با عملکردش نوعی بی اعتمادی برای مخاطب و هنرمندان ایجاد نموده، مخاطبش را از دست داده و خیلی از بازیگران و فیلمسازان از تلویزیون به شبکه های نمایش خانگی کوچ نموده اند. چطور می گردد این اعتماد را برگرداند؟

این ها مسائل کلان فرهنگی است و نمی گردد در یک مصاحبه کوتاه حتی به صورت تیتروار حق مطلب را ادا کرد. مهم ترین نکته از نگاه من این است که ما باید به روز شویم اگر به روز نشویم از قافله عقب افتاده ایم. باید در صداوسیما تصمیم جدی برای به روز شدن (نه صرفاً به لحاظ سخت افزاری بلکه نرم افزاری) به وجود بیاید، چون با این وضعیت نمی گردد با رسانه های جهان رقابت کرد. باید نگاهمان را به روز کنیم تا بتوانیم آثار جذاب تری فراوری کنیم. تکلیف این جذابیت هم تعیین است. کار تحقیقاتی انجام دهیم که آن ها چه کار می نمایند که ما نمی کنیم. ما در حوزه کارگردانی و بازیگری و گریم و... از جهان عقب نیستیم که هیچ حداقل در آسیا جلوتر هم هستیم، اما باید در قصه پردازی و ساخت آثار هم به روز شویم. در عرصه ای با چنین رقابت تنگانگ که مردم آثار به روز را نگاه می نمایند باید ببینیم ضروری است چه گام های رو به جلویی را برداریم. در خصوص کوچ بازیگران به رسانه های دیگر هم طبیعی است یک رسانه اگر می خواهد ابزار خودش را نگه دارد باید هزینه کند و شرایط کار را فراهم کند. وقتی بازیگر و کارگردانی می بیند شرایط اقتصادی و کاری در رسانه دیگری بهتر است به آن سمت کوچ می نماید.

نکته مهمی که در صحبت هایتان اشاره کردید قصه و ملودرام است که به نظر می رسد حلقه گمشده سریال سازی است. سریال هایی که در همین ایام پخش می گردد هیچ کدام مخاطب را درگیر نمی نماید.

چون از ادبیات جدا شده ایم، از داستان نویسی و رمان نویسی غافل شده ایم. 70 درصد آثار پیروز جهان در حوزه تلویزیون، آثار اقتباسی هستند. همین الان سریال های روز پیروز جهان را که نام ببرید از هر 4 سریال پیروز حتماً سه تایشان اقتباس از رمان است. ادبیات سرمنشأ آثار نمایشی است و برای فراوری آثار نمایشی پیروز باید به ادبیات رجوع کنیم. اینکه قصه های مستقلی در ذهن بسازیم خیلی به ما یاری نمی نماید، من اقتباس را چاره کار می دانم.

در واقع کار ها شبیه به هم و تکراری شده، بخصوص در سریال های مناسبتی که مخاطب از همان ابتدا پیش بینی می نماید انتها این قصه هم مثل تمام کار های ماه رمضان است و سرنوشت شخصیت ها به نوعی ختم به خیر می گردد. در برادرجان چطور؟ مخاطب با انتها متفاوتی روبرو خواهد بود یا نتیجه همان انتها آشنای سریال های ماه رمضان است.

نمی توانم قصه را لو بدهم. اما به نظرم راجع به همه چیز زود قضاوت می کنیم. باید صبوری و تحمل را نسبت به همه مسائل بیشتر کنیم. این عجول بودن و زود قضاوت کردن جالب نیست. صبر کنیم و ببینیم چه اتفاقی می افتد. بازخوردی که تا امروز از مخاطب دریافت کردیم گویای آن است که تعداد زیادی پیگیر سریال هستند این موضوع نشان می دهد که سریال در جذب مخاطب پیروز بوده است.

همچنان درگیر تصویربرداری هستید یا اینکه فقط بخش تدوین و مراحل فنی باقی مانده است.

بله همچنان مشغول کار هستیم و کوشش می کنیم کار را به قسمت های انتهای برسانیم.

یکی از اشکالات سریال های مناسبتی همین است. مدیران تلویزیون می دانند هر ساله چنین مناسبتی را در پیش رو دارند و موعدش هم تعیین است، اما همواره ساخت سریال برای این ایام با تأخیر کلید می خورد و در نهایت اغلب کار ها شتابزده است حتی سریال شبکه یک سیما پخش نامنظم دارد و تهیه نماینده سانسور را شایعه می خواند و علت آن را تأخیر سازندگان در بازبینی نهایی عنوان می نماید.

در رابطه با این موضوع مدیران تلویزیون باید جوابگو باشند و من اظهارنظر نمی کنم. اگر من تصمیم گیرنده بودم از همین امروز برای ماه رمضان سال آینده برنامه ریزی می کردم. برای ساخت یک اثر باید از یک تا دو سال قبل برنامه ریزی داشته باشیم، اما این اتفاق برای زمان و شرایط ایده آل است، ما که در شرایط ایده آل زندگی نمی کنیم. با مسائل موجود در نهایت کار به اینجا ختم می گردد که با شتاب در فراوری فرصت از دست رفته را جبران کنیم.

منبع: ایران

منبع: فرادید

به "چاوش سریال برادر جان: نه فرشته ام، نه شیطان!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "چاوش سریال برادر جان: نه فرشته ام، نه شیطان!"

نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید